پاورپوینت درس نهم فارسی پایه پنجم دبستان نام آوران دیروز، امروز، فردا (pptx) 19 اسلاید
دسته بندی : پاورپوینت
نوع فایل : PowerPoint (.pptx) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد اسلاید: 19 اسلاید
قسمتی از متن PowerPoint (.pptx) :
درس
نهم
فارسی
پایه
پنجم
دبستان
نام
آوران دیروز، امروز، فردا
اهداف درس
درس در یک نگاه:
پوریا و بهمن در یکی از روزهای بعدازظهر به کتاب فروشی آقای فرهنگ می روند و کتابی را می بینند به نام« نام آوران دیروز ، امروز و فردا ».
این کتاب به چهره های بزرگ مردانی اشاره دارد که در گذشته زندگی می کردند . همچنین از کسانی نام برده که در زمان ما زندگی می کنند .انسان های بزرگی که از عظمت علمی و فرهنگی سرزمینشان ، دفاع کرده اند .
در روزگاران ما، دانشمندانی بوده اند که برای به دست آوردن انرژی هسته ای ، جانشان را فدا کرده اند . ایران بزرگ قطعاً در آینده ، دانشمندان بزرگی خواهد داشت که همچون گذشته و حال ، نامش را سربلند و جاودانه می سازد .
بعد از ظهر یکی از روزهای پایانی فروردین بود. کم کم روزها بلندتر میشد و زمان بیشتری برای بازی و مطالعه یا گفتوگو با دوستان، پیدا میکردیم. آن روز، کمی با بچههای کوچه، بازی کردیم. بعد من و بهمن گوشهای نشستیم و
درباره
موضوع درس باهم صحبت کردیم.
پس از چند دقیقه، بهمن گفت: «پوریا، بلند شو، تا کتابفروشی سر خیابان برویم».
راه افتادیم و به طرف کتابفروشی «
خانه
فرهنگ» رفتیم. کتابفروش، مردی تقریباً پنجاه ساله و بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. ما بچهها هم او را دوست داشتیم.
به کتابفروشی که رسیدیم، ایستادیم و از پشت شیشه، کتابها را که خیلی منظّم و خوشنما، چیده شده بودند، تماشا کردیم. گاهی به اسم کتابها و گاهی به تصویر روی جلد آنها خیره میشدیم و آنها را به همدیگر نشان میدادیم. در همان لحظه، آقای فرهنگ، صاحب کتابفروشی، بیرون آمد و به ما گفت: «بچهها! خوش آمدید؛ چرا اینجا و اینطوری! بیایید داخل. کتابها دوست دارند شما آنها را خوب نگاه کنید و ورق بزنید».
سلام کردیم و گفتیم: «نه، مزاحمتان نمیشویم».
آقای فرهنگ، حرفش را تکرار کرد و گفت: «نه، این جوری نمیشود. بیایید با شما کار دارم».
پذیرفتیم و وارد کتابفروشی شدیم. به هر طرف که نگاه میکردیم، کتابهای رنگارنگ و کوچک و بزرگ به طور منظم کنار هم چیده شده بودند.
یک لحظه با خودم گفتم: «این همه کتاب! چه کسانی این کتابها را نوشتهاند؟ چه کسانی این همه کتاب را میخوانند؟».
محو تماشا و غرق این فکر بودم که صدای آقای فرهنگ مرا متوجه خود کرد: «بچهها؛ این کتاب، خیلی خوب است. تازه آمده؛ برای شما مناسب است».
من و بهمن به طرف او رفتیم. کتاب را از دستش گرفتیم و نگاهی به اسمش کردیم، «نامآوران دیروز، امروز، فردا».
آقای فرهنگ گفت: «این کتاب، شما را با بزرگمردان و دلاوران دیروز و امروز میهن عزیزمان ایران، آشنا میکند، شما اگر گذشته و امروزتان را خوب بشناسید، در
آینده
نزدیک، خودتان هم یکی از نام آوران فردای ایران خواهید شد».
من به شوخی گفتم: «آقای فرهنگ! پس لطف کنید یک جلد هم به بهمن بدهید، تا میان این نامآوران، بر سر خواندن کتاب، کشمکشی پدید نیاید».
ایشان هم لطف کردند و یک جلد به دوستم بهمن دادند. هر کدام در گوشهای از کتابفروشی، سرگرم تماشا و خواندن بخشهایی از کتاب شدیم.
کتاب سه فصل داشت: «نامآوران دیروز، نامآوران امروز، نامآوران فردا».
فصل دوم یعنی «نامآوران امروز» بیشتر توجه مرا به خود جلب کرد. فهرست مطالب فصل را نگاه کردم، دیدم مربوط به تاریخ معاصر و مخصوصاً بزرگان و نامآوران
دوره
انقلاب اسلامی است. از چهرههای رشید و دلاور دوران هشت سال دفاع مقدّس تا دانشمندان و شهدای علمی و فناوری هستهای مانند شهید مصطفی احمدی روشن، شهید حسن تهرانی مقدّم، شهید مسعود علی محمّدی، شهید داریوش رضایی نژاد و شهید مجید شهریاری
.
صدای بهمن، ناگهان مرا به خود آورد: «بلند شو، هوا دارد تاریک میشود. بقیه را بگذار برای بعد».
گفتم: «نه، نمیشود؛ صبر کن این را برایت بخوانم، مطلب جالبی دربارهٔ شهید احمدی روشن است
:
«مصطفی به مادرش میگفت: مامانی.
پشت تلفن، لحنش را عوض میکرد و با مادرش مثل بچهها حرف میزد. گاهی وقتها مادرش که میآمد دَم در شرکت، میرفت دو دقیقه، مادرش را میدید و بر میگشت؛ حتی اگر جلسه بود.
بچّهها تعریف میکردند، زمان دانشجویی، وقتی بیمار میشد، پیش پزشک هم که میخواست برود، با مادرش میرفت
….».
در حالی که آخرین نگاههایم به تصویر سیمای جوان، «احمدی روشن»، دوخته شده بود، برخاستم. اما دلم نمیخواست چشم از
چهره
پر امید این جوان بردارم. ناگزیر، کتاب را بستم و به آقای فرهنگ تحویل دادم و گفتم: «ان شاالله به زودی پولی جمع میکنم و میآیم این کتاب را میخرم و میخوانم».
بسیار سپاسگزاری کردیم، و پس از خداحافظی به طرف خانههایمان، روانه شدیم.
کلمات مهم
بعدازظهر – مطالعه – بچه های کوچه – بهمن – موضوع –صحبت – دقیقه – پنجاه ساله – منظّم – خوش نما – تصویر – خیره می شدیم – همان لحظه – صاحب – این طوری – ورق – مزاحمتان – محو – غرق – صدا – متوجّه – مهین – لطف – کشمکش – فصل – جلب – فهرستِ مطالب – معاصر – مخصوصاً – چهره های رشید – دفاعِ مقدس – شهدا – فناوری هسته ای – مصطفی – مقدّم –مسعود – رضایی نژاد – بقیّه – بگذار – صبر – مطلب جالبی – لحنش – عوض – جلسه – تعریف - می خواست – تصویر سیما – برخاستم – ناگزیر – تحویل – ان شاءالله – جمع – سپاسگزاری – خداحافظـــی
واژه های
متضاد
ایستادیم ‡ حرکت کردیم خداحافظی‡ سلام
کردن
پشت ‡ روی گذشته ‡ حال
منظم ‡ نامنظم اُستوار ‡ سُست
امروز
‡ دیروز
برخاستم ‡ نشستم
کلمات هم معنی
نام آور: مشهور، معروف
منظم: با نظم و ترتیب، آراسته و مرتب
خوش نما: زیبا، آراسته
خیره شدن: چشم دوختن به چیزی، نگاه کردن با دقت به چیزی
ماشاءالله: هر چه خدا بخواهد
محو چیزی شدن: فقط بهویک موضوع اندیشیدن، غرق در کاری شدن
کشمکش: ستیزه، جدال
رشید: خوش قامت
مقدس: پاک، پاکیزه
انقلاب: دگرگونی، تغییر
معاصر: هم زمان، هم دوره
فناوری: بهره گیری از ابزارهای علمی و صنعتی جدید
لحن: آهنگ
سیما: چهره، قیافه، صورت
ناگزیر: ناچار
ان شاءالله: اگر خدا بخواهد